ابوالفضلابوالفضل، تا این لحظه: 15 سال و 2 ماه و 19 روز سن داره

پسمل مامانی و بابایی

بابای شیطون...

1390/2/18 15:50
نویسنده : ندا
294 بازدید
اشتراک گذاری

دیشب بابایی کلی شیطون بازی در  آورد. اول به بهونه پشه ها رفت و پشه کش و درست کرد. بعدش با چهره ی حق به جانبی شروع کرد به کشتن پشه های طفلکیشِـــکـْـلـَکْ هــآے خــآنــــــومـے ... ساعتهای 12 تازه نشست پای کامپیوتر و خواست ویندوز لپ تاپ و عوض کنه و آپدیتش کنه شِـــکـْـلـَکْ هــآے خــآنــــــومـے ... مامانیه من، من هم که فقط به فکر تکونهای تو بودم رفتم دراز کشیدم و هی منتظر شدم. میومد و میرفت، چند باری هم اون وسطها خوابم می برد (گنجشکی ) و با اومدن بابایی بیدار می شدم .تا اینکه فکر کنم ساعتهای 3:30 ،بزور خوابیدن این آقای پدر ، تازشم می خواستن اونموقع برن دوش هم بگیرنشِـــکـْـلـَکْ هــآے خــآنــــــومـے که بنده منصرفشون کردم شِـــکـْـلـَکْ هــآے خــآنــــــومـے ...

فکر کنم تو هم مثل بابات شیطون بشی گوگولیه منشِکـْـلـَکْ هآے خآنومے

پیوند: این متن و نوشتم که اگر شبی آقای پسر نذاشت آقای پدر بخوابن، مدرکی دال بر این داشته باشم که خودتو یادت رفته، آقای پدر؟؟؟!!!

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (4)

مامان فرشته
18 اردیبهشت 90 16:02
سلام گلم خوبین ؟ منم لینکت کردم خانمی گل
زیبا مادر کوثر
18 اردیبهشت 90 16:58
وای عزیزم خیلی خوب نوشتی
چقد از شکلکا خوب استفاده کردی
آفرین

ببخشید ولی کلی خندیدم چون نوشته هات کاملا قابل تصور بود


خیلی ممنونم ازت
مامان ماهان
19 اردیبهشت 90 10:34
منا جیگر
19 اردیبهشت 90 13:26
الهی خیلی بامزه نوشته بودی... پیوندی که آخرش گذاشتی یادآوری بزرگی برای همه ی پدرهاست