بابای شیطون...
دیشب بابایی کلی شیطون بازی در آورد
. اول به بهونه پشه ها رفت و پشه کش و درست کرد. بعدش با چهره ی حق به جانبی شروع کرد به کشتن پشه های طفلکی
... ساعتهای 12 تازه نشست پای کامپیوتر و خواست ویندوز لپ تاپ و عوض کنه و آپدیتش کنه
... مامانیه من، من هم که فقط به فکر تکونهای تو بودم
رفتم دراز کشیدم و هی منتظر شدم
. میومد و میرفت
، چند باری هم اون وسطها خوابم می برد (گنجشکی ) و با اومدن بابایی بیدار می شدم
.تا اینکه فکر کنم ساعتهای 3:30 ،بزور خوابیدن این آقای پدر
، تازشم می خواستن اونموقع برن دوش هم بگیرن
که بنده منصرفشون کردم
...
فکر کنم تو هم مثل بابات شیطون بشی گوگولیه من

پیوند: این متن و نوشتم که اگر شبی آقای پسر نذاشت آقای پدر بخوابن
، مدرکی دال بر این داشته باشم که خودتو یادت رفته، آقای پدر؟؟؟!!!

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


بابای شیطون...
